سرویس دین و اندیشه

تجلی ولایت‌مداری در وجود حضرت عباس(ع)

تجلی ولایت‌مداری در وجود حضرت عباس(ع)
(دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵) ۱۳:۵۹

در واقعه عاشورا افراد زیادی سعی داشتند حضرت عباس(ع) را از مقام ولایت سیدالشهدا(ع) جدا کنند، زیرا آنان از قدرت فوق‌العاده و نفوذ ایشان آگاه بودند و به خیال خود گمان می‌کردند اگر امیر لشکر را از سپاه سیدالشهدا(ع) جدا کنند، می‌توانند براحتی پیروز شوند.

پایگاه تخصصی مسجد: یکی از ستارگان پرنور آسمان کربلا، وجود نورانی قمر بنی هاشم اباالفضل العباس(ع) است که با وفاداری و فداکاری بی‌نظیری که در جریان عاشورا از خود نشان داد، مبدل به یکی از نقاط عطف این حادثه جانسوز شد. در ایام دهه اول ماه محرم و در مجالس عزاداری سیدالشهداء(ع) روز نهم ماه محرم را به وجود مقدس حضرت عباس(ع) منسوب می‌کنند. نوشتاری که در ادامه می‌آید به قلم سرکار خانم ریحانه غلامیان به رشته تحریر درآمده است و به بررسی ابعاد و وقایع مربوط به روز نهم ماه محرم می‌پردازد:

در تاریخ شیعه، نهم محرم روز تاسوعا به ­شمار می­ رود و ریشه آن از کلمه «تسع» به معنی نُه است. روز نهم ماه محرم، یعنی تاسوعاى سال ٦١ هجرى، امام حسین (ع) و یاران باوفایش در محاصره‏ نیروهاى کوفه بودند و آب به روى اهل­بیت (ع) و یاران امام بسته شد؛ همۀ راه ­ها تحت کنترل قرار گرفت تا کسى به امام نپیوندد؛ تهدیدهاى سپاه عمر سعد، جدى‏ تر و حالت ‏تهاجمى آنان به­سوى خیمه‏ ها بیشتر ‏شد؛ تا اینکه عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستورى که از ابن زیاد دریافت کرده بود، آماده جنگ با امام حسین‏ (ع) شد.[١] در ذیل به طور خلاصه به وقایع و رویدادهای اصلی روز تاسوعا پرداخته می شود.

محاصره اهل­بیت (ع)

اولین حربه دشمنان بر علیه بنی ­هاشم، محاصره ایشان بود. چنان­که امام صادق (ع)‏ درباره روز تاسوعا فرموده است:
تاسوعا یوم حوصر فیه الحسین و اصحابه بکربلاء و اجتمع علیه خیل اهل الشام و اناخوا علیه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخیل و کثرتها و استضعفوا فیه الحسین واصحابه و ایقنوا انه لا یاتى الحسین ناصر و لا یمده اهل العراق».[٢]

تاسوعا روزى است که حسین (ع)‏ و اصحاب او در کربلا محاصره شدند؛ سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمدند؛ ابن‏زیاد و عمر سعد نیز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسین‏ (ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند که دیگر براى او یاورى نخواهد آمد و اهل عراق ‏نیز او را پشتیبانى نخواهند کرد.

امان­نامه برای فرزندان ام­البنین (ع)
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس (ع) و برادرانش امان­ نامه آورد.[٣] آن لعین خود را نزدیک خیام با جلالت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) رسانید و بانگ برآورد: «أین بنو اختنا»: خواهرزادگان ما کجایند؟ حضرت عباس(ع) و برادرانش نزد سیدالشهدا (ع) نشسته بودند، اما عباس(ع) ساکت بود و جواب شمر را نمی­ داد. در این هنگام امام حسین (ع) به حضرت عباس(ع) فرمودند: «هرچند او فاسق است، اما پاسخش را بده؛ همانا او از دایی­ های شما است».[٤] عباس و عبدالله و جعفر و عثمان فرزندان علی بن ابی­طالب(ع) بیرون آمدند و گفتند: «چه می­ خواهی؟» شمر به آنها گفت: «ای خواهرزادگان من! شما در امان هستید، من برای شما از عبیدالله امان گرفته ­ام»؛ اما حضرت عباس (ع) و برادرانش همگی گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر (ص) امان نداشته باشد!!»[٥]

مهلت برای راز و نیاز
بعد از آنکه حضرت عباس (ع) امان­ نامه و روی خوش دشمنان را پس زد، عمر بن سعد در شامگاه روز نهم محرم الحرام خود را آمادۀ جنگ با سید و سالار شهیدان (ع) کرد و به سپاهیانش فرمان داد تا برای جنگ آماده شوند. او در میان سپاهیان خود چنین فریاد می­زد: «یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری»؛ ای لشکریان خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت می-دهم!! کوفیان هم سوار شده، مهیای نبرد با اهل­بیت (ع) شدند.[٦]

در این هنگام حضرت عباس (ع) نزد امام حسین (ع) آمد و به امام عرض کرد: «ای برادر! این سپاه دشمن است که تا نزدیکی خیمه­ ها به پیش آمده است». امام فرمود: «عباس! جانم به فدایت؛ بر اسب خود بنشین و نزد آنها برو و بپرس که چه می­ خواهند و برای چه به اینجا آمده­ اند؟» حضرت عباس(ع) با بیست سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر هم از جمله آنان بودند، نزد سپاه دشمن آمدند و پرسیدند: «چه رخ داده و چه می­ خواهید؟» لشکریان دشمن گفتند: «فرمان امیر است که به شما بگوییم یا بیعت کنید و یا آمادۀ کارزار شوید». حضرت عباس (ع) به ایشان فرمودند: «از جای خود حرکت نکنید، تا نزد ابی عبدالله (ع) رفته و پیام شما را به حضرت برسانم»، آنان هم پذیرفتند. پس حضرت عباس (ع) به تنهایی نزد امام حسین (ع) آمد تا موضوع را به ایشان خبر دهد.[٧] امام در جواب به حضرت عباس(ع) فرمودند: «اگر می­ توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند، تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خدا می­ داند که من به خاطر او نماز و تلاوت کتاب او را بسیار دوست می­ دارم».[٨]

در این هنگام ابوالفضل العباس (ع) نزد سپاهیان دشمن بازگشت و درخواست امام را به اطلاع آنان رساند و از آنها آن شب را مهلت خواست. ابن­ سعد در پذیرش این درخواست تردید داشت، از این­رو با سران لشکرش مشورت کرد و در نهایت یک شب به اهل­بیت (ع) فرصت مناجات داده شد.[٩]

سپس فرستادۀ عمر بن سعد در مکانی که تمامی سپاهیان امام حسین (ع) سخنش را به وضوح می­ شنیدند، ایستاد و فریاد زد: «ما تا فردا به شما مهلت می‌­دهیم؛ اگر تسلیم شدید، شما را نزد امیرمان عبیداللّه بن زیاد می­بریم، اما اگر خوددارى کردید و از پذیرش بیعت سر باز زدید، شما را رها نخواهیم کرد و با شما خواهیم جنگید».[١٠] پس از قبول درخواست امام، سپاه کوفه به دستور عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشتند. نقل شده در روز یا شب تاسوعا بود که امام حسین (ع) در جمع یاران خطبه ­ای قرائت فرمودند و اصحاب نیز اعلام وفاداری نمودند؛ تا اینکه ظهر عاشورا یکی پس از دیگری به دیار حضرت حق راه یافتتند.

ولایت­پذیری حضرت عباس (ع)
در طول تاریخ انسان­ های والامقام و ولایت­مدار فراوانی بوده‌­اند که تا پای جان از مولا و رهبر خود حمایت کرده‌­اند. یکی از برگزیده ­ترین افراد در تاریخ، حضرت قمر بنی­ هاشم، ابوالفضل العباس (ع) است. در واقعه عاشورا افراد زیادی سعی داشتند حضرت عباس (ع) را از مقام ولایت سید­الشهدا (ع) جدا کنند، زیرا آنان از قدرت فوق ­العاده و نفوذ ایشان آگاه بودند و به خیال خود گمان می­ کردند اگر امیر لشکر را از سپاه سیدالشهدا (ع) جدا کنند، می توانند بر سپاه حضرت پیروز شوند. از این ­رو در واقعه عاشورا از سوی لشکر عبیدالله بن زیاد افرادی به پشت خیمه­ های حضرت ابوالفضل (ع) آمده و به ایشان گفتند: «اگر ثروت و منصبی می­خواهی، به تو می ­دهیم و تو را به سلامت باز می­ گردانیم، ولی دست از حمایت حسین بردار».[١١] اما حضرت ابوالفضل (ع) هرگز دست از حمایت ولی زمان و برادر بزرگوارش برنداشت. در بیان ولایت­مداری حضرت عباس (ع) همین بس، آنگاه که دو دست خود را در روز عاشورا از دست داد، فرمود:

و الله ان قطعتم الیمینی انی اخاف ابداً عن دینی[١٢]

فرهنگ عزاداری بر سیدالشهدا (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) به همه ما شیعیان می­ آموزد که همواره مطیع رهبری ائمه اطهار (ع) باشیم و فرامین آنها را بدون هیچ­ بهانه و اعتراضی جامۀ عمل بپوشانیم، تا بتوانیم در روز قیامت در صف سعادتمندان قرار بگیریم.

اگرچه مقام عصمت به پیامبران و ائمه معصومین (ع) منحصر شده است، اما حضرت عباس (ع) نیز بنا بر ظرفیت وجودی­اشان از این مقام بهره ­مند بود. با کمی تأمل در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان می ­توان دریافت که حضرت عباس (ع) در چه شرایط دشواری به این مقامات دست یافتند. زیرا حاکمان بنی­امیه با دو سلاح قدرت و ثروت مردم را از اهل­بیت (ع) دور کرده بودند، به­ گونه ­ای که فقط پوسته ­ای از اسلام در جامعه اسلامی باقی مانده بود. خداوند متعال از این حکومت شیطان­ گونه به درخت ملعونه تعبیر نموده و در قرآن مجید می­فرماید: «وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ».[١٣]

باوجود اینکه پیامبر (ص) مظهر رحمت الهی بوده و در طول ٢٣ سال از مدت نبوت هرگز کسی را نفرین نکردند، اما وقتی فرزند شیرخواره­ای از بنی­امیه به نام مروان بن حکم را مشاهده کرد، او را نفرین نمود.[١٤]این امر گویای شدت جور و ستم بنی­ امیه نسبت به اهل­بیت عصمت و طهارت (ع) بوده است. حاکمان اموی شیعیان را به شدت در مضیقه و مشقّت قرار می­دادند، تا جایی که حضرت زین­العابدین (ع) درباره شرایط آن عصر و زمان می­فرماید: «در تمام مناطق مکه و مدینه بیست نفر پیدا نمی شوند که خاندان ما را دوست داشته باشند»!![١٥]

امروزه شیعیان می­ توانند با آرامش و با طیّب خاطر برای حضرت عباس (ع) عزاداری کنند و لباس سیاه بپوشند، در مصائب ایشان اشک ریخته و ناله بزنند، به نام ایشان سفره نذری پهن کرده و حوایج خود را از ایشان بخواهند؛ اما شرایط فرهنگی و اجتماعی دوران حضرت بسیار سخت و طاقت­ فرسا بود؛ به­گ ونه­ ای که موجب انزوای اهل­بیت (ع) و پیروان آنها و روی کار آمدن سردمداران شیطان­ صفتی بر کرسی حکومت شد.

علمداری عباس (ع)

امام حسین (ع) از میان اصحاب باوفایش، تنها حضرت عباس (ع) را برای پرچمدای و علمداری برگزید. در نقل­ های تاریخی می­ خوانیم که پرچم عباس (ع) جزء اموال غارت­ شده­ای بود که به شام بردند. وقتی چشم یزید به آن افتاد، عمیقاً به آن نگریست و سه بار از جای خود برخاست و سپس نشست. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدند، وی گفت: این پرچم در دست چه کسی بوده است؟ گفتند: به دست عباس، برادر حسین. یزید گفت: تعجبم از شجاعت اوست. تمام قسمت­های آن از پارچه و چوب بر اثر اصابت تیرها و سلاح­ های دیگر آسیب دیده، جز دستگیرۀ آن که کاملاً سالم مانده است. این امر نشانگر آن است که تیرها به دست پرچمدار اصابت می ­کرده، ولی او پرچم را رها نکرده و تا آخرین لحظه توان خود پرچم را نگه داشته است و آنگاه که رمق خویش را از دست داده، یا پرچم از دستش افتاده، یا با دست او با هم به زمین افتاده است.[١٦]

آری! حتی بدترین و شقی­ ترین دشمنان اهل­بیت (ع) نیز به شجاعت امیر لشکر امام حسین (ع) اعتراف کرده و از ایشان همواره بیم و هراس داشتند. این درسی برای تمامی مسلمانان جهان است، تا با الگو گرفتن از ایشان در مواجهه با هجمۀ حملات و دسیسه­ های دشمنان، تحت تأثیر تهدیدات نظامی و غیرنظامی ایشان قرار نگیریم.

منابع: 

[۱] . فرهنگ عاشورا، ص ٩١ ـ ٩٢.
[٢] . بحار الانوار، ج ‏٤٥، ص ٩٥؛ الکافی، ج ٤، ص ١٧٤.
[٣] . اعلام الوری، ج ١، ص٤٥٥؛ فیض العلام، ص١٤٣؛ بحار الانوار، ج ٤٤، ص٣٦١؛ از مدینه تا مدینه، ص٣٨١-٣٨٢.
[٤] . عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص٣٢٧.
[٥] . انساب الاشراف، ج ٣، ص١٨٤؛ تاریخ طبری، ج ٥، ص٤١٦؛ مقتل الحسین(ع)، ج ١، ص٢٤٦.
[٦] . انساب الاشراف، ج ٣، ص١٨٤؛ تاریخ طبری، ج ٥، ص٤١٦.
[٧] . الفتوح، ص٩٧- ٩٨؛ الارشاد، ص٩٠؛ مقتل الحسین (ع)، ص ٢٤٩-٢٥٠؛ تجارب الامم، ص٧٣- ٧٤.
[٨] . تاریخ طبری، ج ٥، ص٤١٧؛ الارشاد، ص٩١؛ الکامل فی التاریخ، ص٥٧.
[٩] . مقتل الحسین، ص ٢١٢؛ الکامل فی التاریخ، ص٥٧.
[١٠] . الارشاد، ج ٢، ص ٩١.
[١١] . بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٩١.
[١٢] . بحار الانوار، ج ٤٥، ص٤٠؛ مقتل الحسین(ابومخنف)، ص ١٧٩. «به خدا سوگند اگر دو دست مرا قطع کنند، از دین و آیینم دست برنخواهم داشت».
[١٣] . اسراء(١٧): ٦٠.
[١٤] . مستدرک علی الصحیحن، ج ١٩، ص ٣٧٧٤، حدیث ٨٦١٤؛ همچنین ر.ک: آیین اشک و عزا در سوگ سید الشهدا(ع)، اثر سید علی بطحایی.
[١٥] . بحار الانوار، ج ٤٦، ص ١٤٣.
[١٦] . چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج ١، ص ١٩٠.

تعداد بازدید : ۳۰۶

تازه ترین

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

پربازدیدترین