نوروز به معنای روز نو است و در اصطلاح رایج این مرز و بوم به نخستین روز فروردین و رسیدن آفتاب به برج حَمَل و آغاز بهار، نوروز گفته میشود. برای این روز در میان ایرانیان و برخی اقوام و کشورهای دیگر آداب و رسومی وجود دارد. احادیثی که در منابع روایی درباره این روز آمده اند با صرف نظر از سند آنها، به لحاظ محتوا متعارض هستند؛ برخی آن را تایید (1) و برخی نفی کرده اند. (2)
با توجه به مطالبی که درباره اصل زمان و تغییر آن در عنوان اشارات گفته میشود به نظر میرسد رد و تایید در این روایات به لحاظ رسمهای ناپسند و پسندیده نوروز باشد؛ یعنی روایات نفی درباره سنتهای نادرست باشد و روایات تایید، سنتهای خوب آن را تایید میکند.
این احتمال هم وجود دارد که روایات تایید، شاید به جهت نزدیک بودن این روز با حادثه غدیر و ولایت امیرمومنان(ع) باشد چرا که بر اساس برخی محاسبات ریاضی و نجومی، جریان غدیر در سال دهم هجرت در روز 27 اسفندماه بوده است. (3) پیامبر اکرم (ص) نیز تا سه روز جهت بیعت گرفتن در سرزمین غدیر درنگ فرمودند (4) پس نوروز در سال دهم هجری همزمان با غدیر بود.
گفتنی است برخی از سنتهای خوب آن در شمار اموری است که اسلام به صورت کلی بر آنها تاکید دارد؛ مانند نظافت و خانه تکانی، نیکوکاری، کمک به نیازمندان، به ویژه خویشان و بستگان، توجه به سالمندان، مهر و محبت به یکدیگر، صله رحم و دید و بازدید دوستان که بسا از این طریق کینههای دیرین زدوده میشوند و نیز از سنتهای خوب آن، روی آوردن به پاکی و طهارت معنوی است که مومنان با رفتن به قبرستان و اماکن مذهبی و زیارتگاهها به ذکر و دها میپردازند و دعای «یا مُقَلِّب القُلوبِ و الابصارِ...» ورد زبانشان است.
بخشی از روایاتی که به امور یاد شده ترغیب دارند در (بخشهای مختلف) کتاب مفاتیح الحیات آمده است و برای نمونه به روایتی درباره صله رحم بسنده میشود:
امام باقر(ع) فرمود: صله رحم موجب پاکی اعمال و رشد دارایی و دفع بلا و آسانی حساب و تاخیر اجل میشود. (5)
پینوشتها:
1- عن معلَّی بن خنیس عن مولانا الصادق(ع) فی یوم النَّیروز قال إذا کان النَّیروز فاغتسل و ألبِس أنظَف ثیابک و تطیَّب بأطیب طیبک... (وسائل الشیعه، جلد 8، ص 172)
2- و حُکِی أنَّ المنصور تقدَّم إلی موسی بن جعفر بالجلوس للتهنیه فی یوم النیروز و قَبْض ما یحمل إلیه فقال إنّی قد فتَّشت الاخبار عن جدّی رسول الله(ص) فلم أجد لهذا العید خبراً... (مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 318؛ بحارالانوار، ج 48، ص 108)
3- دمع السجوم، شعرانی، ص 202؛ هیئت و نجوم اسلامی، زمانی، ص 58 - 62.
4- أوصلوا البیعه و المصافحه ثلاثاً. (بحارالانوار، ج 37، ص 217)
5- الکافی، ج 2، ص 150.